0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۷۶۵
جمعه 30 بهمن 1394  10:05 AM

میی کو ترا میرهاند ز مستی

حلالت از آن می خرابی و مستی

بت تست نفس تو در کعبهٔ تن

خلیل خدایی، گر این بت شکستی

عروس جهان را وفایی نباشد

به آخر بدانی که: دل در که بستی؟

نبینی به خود غیر ازین صوت و صورت

چه گویم؟ زهی! غافل از خود که هستی

تو آنروز گفتم: به منزل نیایی

که همراه میرفت و خوش می‌نشستی

در این باغ کش میوه زهرست یکسر

چه تریاک بهتر ز کوتاه دستی؟

چو باد ار طلب میکنی سرفرازی

منه دل برین خاک و بگذر، که رستی

خدای تو آن چیز مخصوص باشد

خدا را گر از بهر چیزیی پرستی

بلندی که میجویی آنروز یابی

که چون اوحدی رخ بپیچی ز پستی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها