0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۷۶۳
جمعه 30 بهمن 1394  10:05 AM

دلم از چشم مستش زار و پردم چشمش از مستی

چه جای پنجه کردن بود ما را با چنان دستی؟

به جان در غیرتم از دل، که پیش اوست پیوسته

گرین غیرت بدیدی او بغیر ما نپیوستی

ز زخم چشم مستش گر بنالیدم روا باشد

که سختست این چنین تیری و آنگه از چنان شستی!

گر آن گلچهره را در دل نشان دوستی بودی

دل این خستگان هر دم به خار غم چرا خستی؟

به غیر از درددل چیزی ندیدم در فراق او

حکایت غیر ازین بودی مرا گر غیرتی هستی

ملامت گر ندید او را، از آن فریاد میدارد

اگر دیدی، نپندارم که از دامش برون جستی

نه یک دلبستگی دارد بدان زلف اوحدی، کو را

اگر پنجاه دل بودی به جان در زلف او بستی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها