0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۷۶۰
جمعه 30 بهمن 1394  10:04 AM

دانه‌ای بر روی دام انداختی

مرغ آدم را ز بام انداختی

تا شود سجاده و تسبیح رد

جرعه‌ای در کاس و جام انداختی

هر کرا خون خواستی کردن حلال

خرقهٔ او بر حرام انداختی

چون سزای سوختن دیدی مرا

در چنین سودای خام انداختی

بیدلان را چون ندیدی مرد وصل

در کف پیک و پیام انداختی

یک سخن ناگفته، ما را چون سخن

در زبان خاص و عام انداختی

دیگران را بار دادی چون کلیم

اوحدی را در کلام انداختی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها