0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۷۴۳
جمعه 30 بهمن 1394  10:03 AM

آن خط عنبرین که چو آبش نبشته‌ای

مشک ختاست، گر چه صوابش نبشته‌ای

هر نامهٔ جمال که در باب حسن تست

زان خط مشک رنگ جوابش نبشته‌ای

از دور چشم بد به رخت نامه‌ای نبشت

بر لب از « ان یکاد» جوابش نبشته‌ای

آورده‌ای به دیدهٔ من خط خون و مست

حکمت روان، اگر چه بر آتش نبشته‌ای

خود نام بوسه نیست درو، آنچه اصل بود

بگذاشتی، مگر بشتابش نبشته‌ای؟

سحرست گرد عارضت آن خط مشکبوی

چون سحر از آن به مشک و گلابش نبشته‌ای

راضی مشو که: بوسه زند هر کسی بر آن

آخر نه از برای ثوابش نبشته‌ای؟

در بست باز خط خوشت خواب اوحدی

گویی مگر ز بستن خوابش نبشته‌ای

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها