غزل شمارهٔ ۷۱۳
جمعه 30 بهمن 1394 10:03 AM
ای ز زلفت عقل در دام آمده
نرگست با فتنه همنام آمده
نازکست اندام سیمینت چو گل
ای سرا پایت به اندام آمده
گر صبح صادق رخسار تو
چین زلفت پردهٔ شام آمده
دیگ سودای ترا دل در دماغ
پخته بسیاری، ولی خام آمده
در حساب بوسه امید مرا
بر دهانت مبلغی وام آمده
گوش ما را از لبت چشم دعا
بوده، لیکن جمله دشنام آمده
از تمنای لب میگون تو
اوحدی را سنگ بر جام آمده
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.