0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۷۲۱
جمعه 30 بهمن 1394  10:03 AM

ای بر فلک از رخ علم نور کشیده

زلف تو قلم در شب دیجور کشیده

حسن از اثر مستی و ناخفتن دوشت

صد سرمه در آن نرگس،مخمور کشیده

خط تو بر آن روی چو خورشید هلالیست

از غالیه بر صفحهٔ کافور کشیده

گفتار تو زنبور زبان از شکرینی

خط در ورق زادهٔ زنبور کشیده

ما از ره دور آمده نزدیک تو وانگاه

خود را تو زما بی‌سببی دور کشیده

اندیشهٔ وصل تو بسر نشتر سودا

خون از جگر عاشق محرور کشیده

از بس که بکشتی به جفا خسته دلان را

گرد تو ز ماتم‌زدگان سور کشیده

بارت ز دل و دیده و نازت به سر و چشم

هم سرو سهی برده و هم حور کشیده

از عشق تو چون اوحدی امروز جهانی

داغ ستمت بر دل رنجور کشیده

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها