0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۷۰۲
جمعه 30 بهمن 1394  9:59 AM

ای مرغزار جانها لعل تو آب داده

وی تب کشیده دل را زلف تو تاب داده

رویت به یک لطیفه مه را سپر شکسته

چشمت به نیم غمزه دل را جواب داده

دل را لب تو از می تاراج روح کرده

جان را رخ تو از خوی بوی گلاب داده

پیش رخ و جبینت باج و خراج هر دم

هم مشتری کشیده، هم آفتاب داده

بیدار با تو خواهم یکشب که باده نوشم

وان مردم دگر را سر سوی خواب داده

چشم من از خیالت هر سوزنی که بسته

توفان گریه آن را یکسر به آب داده

فردا مگر عقوبت کم باشد اوحدی را

امروز عشقت او را چندین عذاب داده

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها