0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۶۹۰
جمعه 30 بهمن 1394  9:58 AM

چون همه ملک وجود خانهٔ شاهست و شاه

راه چه جویی به غیر؟ بیش چه پویی به راه؟

ای که نچیدی گلش،، در گل خود کن نظر

ای که ندیدی رخش، در دل خود کن نگاه

تا تو به خود می‌روی، گر چه نه بد می‌روی

بی‌تلفی نیست مال، بی‌کلفی نیست ماه

رنگ دویی رنگ ماست ورنه ز نوری چراست؟

پیکر چینی سفید، هیکل زنگی سیاه

وادی قدسست هین! رو بکن از پای کفش

نادی عشقست هان! رو بنه از سر کلاه

اوحدی، ار کار هست، بر در او بار هست

در شو و حجت بگیر، بگرو و حاجت بخواه

یار کمین‌ها کند، غارت دینها کند

آنکه چنین‌ها کند، بر تو نگیرد گناه

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها