0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۶۷۷
جمعه 30 بهمن 1394  9:57 AM

ای مدد تیره شب از موی تو

روز مرا روشنی از روی تو

بر سر آنم که: شوم یک سحر

خاک نسیمی که دهد بوی تو

خاک شوم، تا مگر آرد مرا

باد محبت به سر کوی تو

باز به گوش تو رساند مگر

قصهٔ ما حاجب ابروی تو

برمکن از من به جفا دل، که من

برنکنم خیمه ز پهلوی تو

قیمت وصل تو که داند که: چیست؟

هر دو جهان می‌نه و یک موی تو

زلف تو در حلق دل اوحدیست

چون نکشد خاطر او سوی تو؟

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها