0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۶۸۷
جمعه 30 بهمن 1394  9:57 AM

گر دهد یارت امان ایمن مشو

ور ببخشاید، به جان ایمن مشو

آن زمان کت گوید: ای من جمله تو

جمله مکرست، آن زمان ایمن مشو

روی او را گر ببینی آشکار

باز خواهد شد نهان، ایمن مشو

گر کنارت، گوید: از زر پر کنم

تا نبندی در میان، ایمن مشو

وقت بیگاهست، ها! گامی بپوی

دزد همراهست، هان! ایمن مشو

گر شوی ایمن ز خوف دزد، نیز

از خلاف کاروان ایمن مشو

ور نماز و روزه گمراهت کند

از غرور این و آن ایمن مشو

چون نهد دیوانه‌ای دانات نام

عاقلی؟ خود را بدان، ایمن مشو

از کرامات ار بپری در هوا

از هوا و از هوان ایمن مشو

ای که اندر بی‌نشانی می‌روی

از حریف بی‌نشان ایمن مشو

اوحدی،چون سرش آمد بر زبان

سر نگه دار، از زبان ایمن مشو

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها