0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۶۶۲
جمعه 30 بهمن 1394  9:55 AM

تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو

رغبت نمی‌کند به شکر دردمند تو

محتاج قید نیست، که زندانیان عشق

بیرون نمی‌روند به جور از کمند تو

کشتند در کنار چمن سروها بسی

لیکن نمی‌رسند به قد بلند تو

گر صد غبار بر دل من باشد از غمت

مشکل جدا شوم ز عنان سمند تو

ور دیگری ز تیغ جفای تو سر کشد

من سر نمی‌کشم، که شدم پای بند تو

کردم فدای تو دل و دین و توان و جان

تا خود کدام باشد ازین‌ها پسند تو؟

از دردت اوحدی سخنی دارد، ای نگار

بشنو حکایتی که کند دردمند تو

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها