0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۶۴۱
جمعه 30 بهمن 1394  9:50 AM

نگارا، چرا شدی نهان از نهان من؟

چه کردم که گشته‌ای جهان از جهان من

به کینم مخای لب، چو آنم که پیش ازین

همی بر نداشتی دهان از دهان من

چو من پر شدم ز تو، ز من پر شد این جهان

به نوعی که تنگ شد مکان از مکان من

چنان در تو گم شدم که: گر جویدم کسی

نیابد به عمرها نشان از نشان من

چو سرمایهٔ دکان مرا در سر تو شد

چرا دور می‌کنی دکان از دکان من؟

به گوشت همی رسد که: من می‌کنم زیان

ولی در تو کی رسد زیان از زیان من؟

مرا در دل آتشیست نهفته ز هجر تو

که بر می‌کند کنون زبان از زبان من

چو شد در دلم پدید خبرها، که می‌شنید

خبرها بسی بود عیان از عیان من

بسی فتنها که گشت پدید از جمال تو

بسی فیضها که شد روان از روان من

مرا در زمین مجوی، مرا از زمان مپرس

که غیرت برد همی زمان از زمان من

بخوانند سالها،درین وجد و حالها

سخن کاوحدی کند بیان از بیان من

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها