0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۶۳۸
جمعه 30 بهمن 1394  9:49 AM

نه بی‌یادت برآید یک دم از من

نه بی‌رویت جدا گردد غم از من

بزن بر جانم آن زخمی، که دانی

به شرط آنکه گویی: مرهم از من

دلم را خون تو میریزی و ترسم

که خواهی خون بهای دل هم از من

مرا از هر که دیدی بیش کشتی

مگر کس را نمی‌بینی کم از من؟

اگر آهی بر آرم زین دل تنگ

به تنگ آیند خلق عالم از من

کجا کارم ز قدت راست گردد؟

که برگشتی چو زلف پر خم از من

به سودای تو گشت از هر کناری

جهان پر نوحه و پر ماتم از من

چنان رسوا شدم در عالم این بار

که گویی: پر شدست این عالم از من

بسان اوحدی، دور از تو، بیمست

که فریادی برآید هر دم از من

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها