0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۶۳۲
جمعه 30 بهمن 1394  9:49 AM

سر دل گویی، ز جان اندیشه کن

در دلش دار، از زبان اندیشه کن

لاف کشف و غیب دانی می‌زنی

از خدای غیب دان اندیشه کن

در زمین از آسمان گویی سخن

ای زمین، از آسمان اندیشه کن

یا ز دین آشکارا شرم دار

یا ز دانای نهان اندیشه کن

ای که می‌خسبی به شبهای چنین

آخر از روز چنان اندیشه کن

تیر فرصت در کمان جهدتست

می‌رود تیر از کمان، اندیشه کن

دل به باد آرزوها بر مده

ناتوانی تا توان اندیشه کن

بهر سود اندر خطرها می‌روی

سود دیدی، از زیان اندیشه کن

گر ندانی رفتن خود را یقین

بنگر و زین رفتگان اندیشه کن

این زمان اندیشه بی‌کارست و فکر

کار خود را این زمان اندیشه کن

اوحدی زین ورطه آمد بر کنار

ای که غرقی در میان اندیشه کن

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها