0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۶۱۳
جمعه 30 بهمن 1394  9:47 AM

آن کمان ابرو به تیر انداختن

عالمی را صید خواهد ساختن

چون کمان در خود کشید اول مرا

آخرم خواهد چو تیر انداختن

تاختن خواهد گرفتن بی‌سخن

لشکر حسنش به اول تاختن

او نمی‌دانم چه سر دارد؟ ولی

سر که من دارم بخواهم باختن

زان پری چندین جفا نیکو نبود

وانگهی حق وفا نشناختن

هم ز دردی شد چنین لاغر تنم

کی توان بی‌آتشی بگداختن؟

اوحدی، چون دوست می‌سوزاندت

نیست تدبیر تو الا ساختن

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها