0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۵۸۸
جمعه 30 بهمن 1394  9:45 AM

مادر غم هجران تو، گر زانکه بمیریم

بر وصل تو یکروز ببینی که: امیریم

ای سرو، که اسباب جوانی همه داری

با ما به جفا پنجه مینداز، که پیریم

گر تلخ شود کام دل ما چه تفاوت؟

کز یاد لب لعل تو در شکر و شیریم

از بهر فرستان این قصه بر تو

پیوسته دوان در طلب پیک و دبیریم

در شهر طبیبیست که داند همه رنجی

او نیز ندانست که: مجروح چه تیریم؟

با روی تو این سختی پیوند که ما راست

بعد از تو روا باشد، اگر دوست نگیریم

گو: قافله بیرون رو و همراه سفر کن

ما را سفر و عزم نباشد، که اسیریم

هر تلخ، که خواهی تو، بگو، تا بنیوشیم

هر زهر، که داری تو، بده، تا بپذیریم

این نامه پراگنده از آنست که بی‌تو

چون اوحدی امروز پراگنده ضمیریم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها