0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۵۸۲
جمعه 30 بهمن 1394  9:45 AM

باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیم

عشق نوایی بزد، خرقه در انداختیم

شعله که در سینه بود سوز به دل باز داد

مهر که با زهره بود بر قمر انداختیم

عقل ریا پیشه را خوار بهشتیم زود

نفس بداندیش را در سقر انداختیم

گرک هوس را به عنف دست ببستیم و دم

مرغ هوا را به زجر بال و پر انداختیم

معنی بی‌اصل را نقش بشستیم پاک

صورت ناجنس را از نظر انداختیم

در دل ما هر چه بود، جز هوس و یاد حق

این بستردیم پاک، آن به در انداختیم

زود به خسرو بر این قصهٔ شیرین، که ما:

زحمت فرهاد را از کمر انداختیم

از گل بستان وصل یک دو سه دامن بیار

کان علف تلخ را پیش خر انداختیم

زقهٔ یک مرغ بود، طعمهٔ یک مور گشت

هر چه به ایام بر یک دگر انداختیم

ای که به تشویش ما دست برآورده‌ای

تیغ چرا میکشی؟ چون سپر انداختیم

یاد سپاهان میار، هیچ، که ما سرمه‌وار

خاک درش، اوحدی، در بصر انداختیم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها