0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۵۸۱
جمعه 30 بهمن 1394  9:45 AM

ما نور چشم مادر این خاک تیره‌ایم

آبای انجم فلکی را نبیره‌ایم

هر نقد را که از ازل آمد به کام گیر

هر فیض را که تا ابد آمد پذیره‌ایم

در پنج رکن متفق‌الاصل چاره‌گر

بر چار سکن متفق‌الفرع چیره‌ایم

مستوفیان مال بقا را خزینه‌دار

قانونیان طب بقا را ذخیره‌ایم

ای مدعی، مکن تو ندانسته طرح ما

که اکسیر و اصلان قدم را خمیره‌ایم

گر کرده‌ای تجارت هندوستان عشق

دانی که: ما متاع کدامین جزیره‌ایم؟

از اتفاق غیبت ده روزه باک نیست

کانجا ز حاضران بزرگ حظیره‌ایم

آنجا مکرمیم چو سقلاب و زنجبیل

هر چند در دیار تو کرمان و زیره‌ایم

لاف « بلی» زدیم وز روز الست باز

بر یک نهاد و یک صفت و یک و تیره‌ایم

ما را ز شهر تا که برون برده‌اند رخت

گه خواجه‌ایم در ده و گاهی امیره‌ایم

دوری ز کوی دوست گناهی کبیره بود

اکنون به شست و شوی گناه کبیره‌ایم

روزی به چرخ جوش برآرد فقاع جان

زین خم سر گرفته، که در وی چو شیره‌ایم

با اوحدی معاشرت روح قدسیان

نشگفت ازان، که ما همه از یک عشیره‌ایم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها