0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۵۷۵
جمعه 30 بهمن 1394  9:44 AM

گر ز من جان طلبد دوست، روانی بدهم

پیش جانان نبود حیف؟ که جانی بدهم

غلطم، چیست سر و جان و دل و دین و درم؟

زشت باشد که چنین‌ها به چنانی بدهم

دل تنگم، که ازین پیش به هر کس رفتی

بعد ازینش به چنان تنگ دهانی بدهم

جان، که نقدست، بدو بخشم، اگر صبر کند

از برای دل گم گشته ضمانی بدهم

ای که از دست بدادی به سر موی مرا

کافرم، گر سر مویت به جهانی بدهم

اگر آن غمزه و ابرو بفروشی روزی

هر چه دارم به چنان تیر و کمانی بدهم

اوحدی در هوس آن دهن تنگ بسوخت

وز دهانش نتوانم که نشانی بدهم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها