0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۵۷۲
جمعه 30 بهمن 1394  9:44 AM

زلف تو اگر به تاب می‌بینم

دل ز آتش غم کباب می‌بینم

این جور، که بر دلم پسندیدی

ظلمیست که بر خراب می‌بینم

در دیدهٔ‌خود خیال رخسارت

چون عکس قمر در آب می‌بینم

این شیوهٔ چشمهای بی‌خوابت

گویی که: مگر به خواب می‌بینم

روی تو کشد مرا و این معنی

از دور چو آفتاب می‌بینم

هجر تو و مرگ اوحدی را من

«من ذلک» یک حساب می‌بینم

هر چیز که آن خطاست در عالم

چون از تو بود، صواب می‌بینم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها