0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۵۶۲
جمعه 30 بهمن 1394  9:39 AM

نظر چو بر لب و دندان یار خویش کنم

طویلهٔ گهر اندر کنار خویش کنم

مرا ز خاک درش شرمسار باید بود

اگر نظر به تن خاکسار خویش کنم

حساب من چه کند یار؟ آن چنان بهتر

که او شمار خود و من شمار خویش کنم

رقیب اگر چه بر آن در ملازمست ولی

سگ استخوان خورد و من شکار خویش کنم

چو نیست جای ملامت، بهل، که مدعیان

فغان کنند و من آهسته کار خویش کنم

گرم نهی چو کله تیغ تیز بر تارک

گمان مبر تو که: من ترک یار خویش کنم

مرا ز دوست خویش اعتماد آنم نیست

که پنجه با سر و دست نگار خویش کنم

چو اوحدی سخن از لعل آن صنم راند

هزار دامن گوهر نثار خویش کنم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها