0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۵۳۴
جمعه 30 بهمن 1394  9:31 AM

من مستم و ز مستی در یار می‌گریزم

زنار بسته محکم، زین نار میگریزم

هر چند بادهٔ او مرد افگنست و قاتل

من جای خویش دیدم، هشیار میگریزم

بر خار می‌نشینم، گل را ز دور بینم

تا دشمنم نگوید: کز خار می‌گریزم

چون ماهی به شستم، در دامم و به دستم

با آنکه از کف او بسیار می‌گریزم

با یار بود میلم وقتی به غار بودن

اکنون که یار برگشت از غار می‌گریزم

بار و خری که با من دیدی بسان عیسی

زان خر بیوفتادم، زان بار می‌گریزم

ماهی که دور بودی وز ما نفور بودی

چون یار اوحدی شد ز اغیار می‌گریزم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها