0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۵۲۵
جمعه 30 بهمن 1394  9:30 AM

گر چه در پای هوی و هوست می‌میرم

دسترس نیست که روزی سر زلفت گیرم

گر تو پای دل دیوانهٔ ما خواهی بست

هم به زلف تو، که دیوانهٔ آن زنجیرم

کشتن ما چو به تیغ هوسی خواهد بود

هم به شمشیر تو روزی به شهادت میرم

صد گریبان بدریدیم ز شوق تو و نیست

قوت آن که گریبان مرادی گیرم

صوفیان را خبر از عشق جوانی چون نیست

در گمانند که: من نیز مریدی پیرم

گر سری در سر او رفت چه چیزست هنوز؟

بسر دوست، که مستوجب صد تشویرم

اوحدی پند لطیفست و نصیحت، لیکن

با حریفان ، عجب، ار پند کسی بپذیرم!

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها