0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۵۲۳
جمعه 30 بهمن 1394  9:29 AM

چشم جان بر اثرت می‌دارم

گوش دل بر خبرت می‌دارم

میکنم جای تو در جان، گر چه

گفتی: از دل بدرت می‌دارم

همچو خاکم بدر افگندی و من

روی بر خاک درت می‌دارم

دوش گفتی که: نداری سر من

به سر تو که سرت می‌دارم

به جفا خونم ازین بیش مریز

که به خون جگرت می‌دارم

دل ترا دوست‌تر از جان دارد

من از آن دوست‌ترت می‌دارم

سپری شد دلم، از بس که درو

ناوک دل سپرت می‌دارم

در تو بستم چو کمر دل، گفتی

کز میان زودترت می‌دارم

اوحدی وار در آیینهٔ دل

همچو نقش حجرت می‌دارم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها