0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۵۰۹
جمعه 30 بهمن 1394  9:27 AM

چو تیغ بر کشد آن بی‌وفا به قصد سرم

دلم چو تیر برابر رود که: من سپرم

به کوی او خبر من که می‌برد؟ که دگر

غم تو کوی به کویم ببرد و دربدرم

به یاد روی تو مشغولم آن چنان، که نماند

مجال آنکه به خود، یا به دیگری، نگرم

فراق آن رخ آبی به کار باز آورد

که هم نشان وجودم ببرد و هم اثرم

هزار دوزخ و دریا برون توان آورد

ز آتش دل سوزان و آب چشم ترم

به مرد و زن خبر درد من رسید، ولی

تو آن دماغ نداری که بشنوی خبرم

غم تو کرد پراگنده کار ما آخر

نگفته‌ای که: غم کار اوحدی بخورم؟

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها