0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۵۰۳
جمعه 30 بهمن 1394  9:26 AM

نه پیش ازین من بیگانه آشنای تو بودم؟

چه جرم رفت؟ که مستوجب جفای تو بودم

نهان شدی ز من، ای آفتاب چهره، همانا

چو ذره شیفته عمری نه در هوای تو بودم؟

غریب شهر توام، بر غریب خود گذری کن

چنان شناس که: خاک در سرای تو بودم

به شهر خویش چو بیگانگان مرا ز در خود

مدار دور، که دیرینه آشنای تو بودم

ز دیدنت همه را کار با نوا و مرانه

که سالهاست که من نیز بی‌نوای تو بودم

مرا لب تو به دشنام یاد کرد همیشه

جزای آنکه شب و روز در دعای تو بودم

من از کجا و غریبی و عاشقی و غم دل؟

غریب و عاشق و غم‌خوار از برای تو بودم

هر آنکه سیم سرشکم بدید زود بداند

که این عطای تو باشد، چو من گدای تو بودم

به قول اوحدی از دست داده‌ام دل، اگر نه

چه مرد چشم خوش و زلف دلربای تو بودم؟

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها