0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۴۹۴
جمعه 30 بهمن 1394  9:23 AM

غافل چرایی؟ جانا، ز دردم

رحمت کن آخر بر روی زردم

خونم بریزی هر روز، چون من

داد از تو خواهم، گویی چه کردم؟

در دام حسنت جز دم ندیدم

وز خوان عشقت جز خون نخوردم

نقش غمم چون بر دل نوشتی

من نامهٔ خود در می‌نوردم

خاک نسیمت گردم به زاری

باشد که آرد پیش تو گردم

ای باد مشکین، گر می‌توانی

بویی بیاور زان باغ وردم

تا دیدهٔ من دید آن صنم را

گر اوحدی را، دیدم نه مردم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها