0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۴۸۶
جمعه 30 بهمن 1394  9:22 AM

نبض دل شوریدهٔ محرور گرفتم

دامن ز هوی و هوسش دور گرفتم

زین حجرهٔ ویرانه چو شد سیر دل ما

راه در آن خانهٔ معمور گرفتم

گر راه درازست، چه اندیشه؟ که پنهان

ره توشه ازان منظر منظور گرفتم

در صورت حورا صفتی نیست ز حسنش

من دیده ز دیدار چنان حور گرفتم

تا مرده دلان را ز کف غم برهانم

چون روح نفس در نفس صور گرفتم

در حضرت سلطان معانی به حقیقت

بردیم مثال خود و منشور گرفتم

ای اوحدی، آن نور که پروانهٔ اویی

چون رفت؟ که این تابش از آن نور گرفتم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها