0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۴۷۰
جمعه 30 بهمن 1394  9:19 AM

من درین شهر پای بند توام

عاشق قامت بلند توام

مردهٔ آن دهان چون پسته

کشتهٔ آن لب چو قند توام

می‌دوانی و می‌کشی زارم

چون بدیدی که در کمند توام

ای هلاک دلم پسندیده

دولتی باشد از پسند توام

گذری می‌کن، ار طبیب منی

آتشی می‌نه، ار سپند توام

گو: رفیقان سفر کنند که من

نتوانم، که پای بند توام

ز اوحدی باز پرس حال، که من

تا چه غایت نیازمند توام؟

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها