0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۴۶۳
جمعه 30 بهمن 1394  9:16 AM

بنمای روی خویش، که غیر از تو هر چه هست

دیدیم و بی‌غروب نبودند و بی‌افول

یا یک زمان به جانب ما نیز میل کن

یا خود جواب ما بده ار گشته‌ای ملول

ترسم رسول دین تو گیرد، بدین سبب

تقصیر میکنم ز فرستادن رسول

تا شد به عشق روی تو مشهور نام من

اندر زمانه فارغم از شهرت و خمول

گر عدل بینم از تو و گرنه نمی‌توان

از بندگی تجاوز و از چاکری عدول

در جانم آتشیست ز هجر تو ورنه چیست؟

این آه سرد و سوز دل و ناله و غول

در وصف قد و زلف تو هر چند سالهاست

کاهل حدیث عرض سخن میدهند و طول

از آسمان عشق تو قرآن فارسی

امروز می‌کند به دل اوحدی نزول

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها