0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۴۶۲
جمعه 30 بهمن 1394  9:15 AM

خیز، که در میرسد موکب سلطان گل

چارهٔ بزمی بساز، تا بنهی خوان گل

گل دو سه روزی مقام بیش نگیرد به باغ

این دو سه روزی که هست جان تو و جان گل

طفل ریاحین مکید شیر ز پستان ابر

بلبل شوریده دل شد به شبستان گل

زود ببینی چو من فاخته را در چمن

ساخته آوازها بر لب خندان گل

در بن بیدار فگند مسند جمشید می

بر سر باد آورند تخت سلیمان گل

ساغر و پیمانه‌ای چند پر از می بیار

زود، که ما داده‌ایم دست به پیمان گل

خار چمن را بگو: کز سر شاخ درخت

تیغ میفگن، که شد قلعه به فرمان گل

غنچه گریبان خود تا بن دندان درید

نالهٔ بلبل مگر نیست به دندان گل؟

دست صبا غنچه را بار دهد بر شجر

تا بنماید به خلق قصهٔ پنهان گل

از سخن اوحدی پرورقی زن، که آن

هر ورقی آیتیست آمده در شان گل

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها