0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۴۵۷
جمعه 30 بهمن 1394  9:14 AM

ای به خار هجر ما را سفته دل

رحمتی کن بر من آشفته دل

رنگ رویم سربسر کرد آشکار

سر اندر سالها بنهفته دل

قصهٔ آتش، که در جان منست

بر زبان آب چشمم گفته دل

بر امید آنکه او را غم خوری

پیش خار غم چو گل بشکفته دل

سینهٔ ما را، که خلوتگاه تست

از غبار هر خیالی رفته دل

پیش ازینم هر کسی می‌داد پند

لیک از کس پند ناپذرفته دل

شرح بیداری و شبهای ترا

اوحدی، زین پس مگو با خفته دل

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها