0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۴۳۸
جمعه 30 بهمن 1394  9:10 AM

پستهٔ آن ماه مروارید گوش

چون بخندد بشکند بازار نوش

صورت او مایهٔ لطفست و ناز

پیکر او سایهٔ عقلست و هوش

نرگس جادو فریبش سحر پاش

سنبل هاروت بندش لاله پوش

چون مگس برسر نهد هر لحظه دست

از لب چون لعل او شکر فروش

در غم او باز دیگ سینه را

آتشی کردم، که ننشیند ز جوش

خاطر ما کی خراشیدی چنین؟

گر به گوش او رسیدی این خروش

دوش آب دیده از سر می‌گذشت

در غم آن زلفهای تا به دوش

اوحدی، تا کی کشی بار غمش؟

از کشش چون نیست سودی، پس مکوش

گر به قولت گوش میدارد، بنال

ور سخن در وی نمی‌گیرد، خموش

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها