0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۴۱۷
جمعه 30 بهمن 1394  9:06 AM

در وفا داری نکردی آنچه می‌گفتی تو نیز

تا به نوک ناوک هجران دلم سفتی تو نیز

یاد می‌دار که: در خوبی چو دوران تو بود

همچو دوران با من مسکین برآشفتی تو نیز

چون دل ما از دو گیتی روی در روی تو کرد

پشت بر کردی و از ما روی بنهفتی تو نیز

در چنین وقتی که شد بیدار هر جا فتنه‌ای

اعتمادم بر تو بود، ای بخت، چون خفتی تو نیز؟

ای که می‌گویی ز خوبان جهان طاقم به مهر

این کجا گویم که: با بدخواه ما جفتی تو نیز؟

می‌کنی دعوی که: در باغ لطافت گل منم

راست می‌گویی، ولی بی‌خار نشکفتی تو نیز

چون به کین اوحدی دیدی که دشمن چیره شد

خانهٔ دل را ز مهر او فرو رفتی تو نیز

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها