0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۹۶
جمعه 30 بهمن 1394  9:01 AM

دل من فتنه شد بر یار دیگر

چه خواهی کردن، ای دل، بار دیگر؟

ندیدم در تو چندان کاردانی

که اندر پیش گیری کار دیگر

بهل، تا بر سرما پاره گردد

به نام نیک یک دستار دیگر

ازان زاری نه بیزاری، همانا

که از نو می‌نهی بازار دیگر

میانت را نبود آن بند غم بس؟

که می‌بندی بدو زنار دیگر

چنان زان رخنها نیکت نیامد

که خواهی جستن از دیوار دیگر

مرا گویی: کزین یک برخوری تو

چه برخوردم ز پنج و چار دیگر؟

چرا دلدار نو می‌آزمایی؟

چو دیدی جور آن دلدار دیگر

چو آسانت نشد دشوار، بنشین

چو افتادی درین دشوار دیگر؟

گرین برق آن چنان سوزد، که دیدم

که دارد طاقت دیدار دیگر؟

تو آن افسانه و افسون ندانی

کزین سوراخ گیری مار دیگر

مکن دعوی به عشق شاهدان پر

که موقوفی به این اقرار دیگر

بهل عشقی که کشتست اوحدی را

بسان اوحدی بسیار دیگر

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها