0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۸۴
جمعه 30 بهمن 1394  8:49 AM

خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماند

همه غم رفت و ه بغیر از غم آن یار نماند

گر چه در پای دلم خار جفا بود، دگر

گل به دست آمد و در پای دلم خار نماند

آن گروهی که به آزار دلم کوشیدند

چون برفتند دگر هیچ دلازار نماند

دشمن از غصهٔ من علت بیماری داشت

دوستان مژده، که آن ناخوش بیمار نماند

چشم من بر سر خاک درش از شوق امشب

سیل خونین صفتی ریخت، که دیوار نماند

ناله میکردم و گفت: اوحدی، این روزی دو

قصه بسیار نگوییم، که بسیار نماند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها