0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۷۹
جمعه 30 بهمن 1394  8:49 AM

رخ تو به جز جور و خواری نداند

دل من به جز بردباری نداند

ز بی یارمندی بنالند مردم

من از یارمندی، که یاری نداند

ز روزم چه پرسی؟ که چشم ترمن

بجز رنگ شبهای تاری نداند

من از داغ هجر تو هردم به نوعی

بگریم، که ابر بهاری نداند

چنان نقش رویت گرفتست چشمم

که نقش منش پیش داری نداند

ز پیش دلم شادمانی چه جویی؟

که غم دید و جز سوگواری نداند

دلم دانشی کز جهان کرد حاصل

گران نیز یادش نیاری نداند

ز عشق تو زارند خلقی ولیکن

کس این شیوه فریاد و زاری نداند

روانم ز جور لبت چون نسوزد؟

که با اوحدی سازگاری نداند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها