0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۲۴
جمعه 30 بهمن 1394  8:48 AM

همیشه تا تن من برقرار خواهد بود

به کوی عشق دلم را گذار خواهد بود

سرم به خاک بپوسید و آتش غم دوست

در استخوان تن من به کار خواهد بود

بتا، بدور غم خویش کشته گیر مرا

جنایت تو اگر زین شمار خواهد بود

ز بهر کشتن من چرخ تیز می‌بینم

که باستیزهٔ چشم تو یار خواهد بود

بلای عشق تو خوش کرده‌ایم با دل خود

به بوی آنکه خزان را بهار خواهد بود

دلم ز هجر تو اندر حساب داشت غمی

گمان که برد که چندین هزار خواهد بود؟

بیا، که تا نبود پیشت اوحدی را باز

همیشه دیدهٔ او اشکبار خواهد بود

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها