0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۷۶
جمعه 30 بهمن 1394  8:47 AM

دوشم فغان و ناله به هفت آسمان رسید

دو دم به دل برآمد و آتش به جان رسید

بر تن شنیده‌ای چه رسید از فراق جان؟

از درد دوری تو دلم را همان رسید

هرگز جفا نبرده و دوری ندیده‌ام

بر من جفا و جور تو نامهربان رسید

انصاف من بده: که کجا گویم این سخن؟

کز یار برگزیده به یاران زیان رسید

دوشم رقیب بر سر کوی تو دید و گفت:

باز این ستم رسیدهٔ فریادخوان رسید

ما را مگر به پیش تولطف تو آورد

ورنه به سعی ما به کجا می‌توان رسید؟

حال من و تو فاش چنان شد، که سالها

زین دوستی بهر طرفی داستان رسید

یک روز بشنوی که: تن اوحدی ز غم

خاک در تو گشت و بدان آستان رسید

من بلبلم ز درد بنالم، علی‌الخصوص

فصلی که گل شکفته شد و ارغوان رسید

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها