0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۷۷
جمعه 30 بهمن 1394  8:47 AM

ای مردم کور، این چه بهارست ببینید

گلبن نه و گلهاش ببارست ببینید

فردا همه یک رنگ شود طالب و مطلوب

امروز یکی را که هزارست ببینید

آن ماه که دل می‌برد از ما رخ و زلفش

بر منظرهٔ لیل و نهارست ببینید

ماییم به بار آمده در گلشن هستی

یا اوست که بر صفهٔ بارست؟ ببینید

بر گرد زمین این چه سپاهست؟ بجویید

در گرد زمان آن چه سوارست؟ ببینید

ما میوهٔ شیرین درخت دو جهانیم

باز این چه درخت و چه بهارست؟ ببینید

بس نسخه گرفتند ز هر شیوه و هر شکل

این نسخه که از صورت یارست ببینید

درجیست برو غیب نگارنده طلسمات

این خود چه طلسم و چه نگارست؟ ببینید

این طرز که از کارگه کون در آمد

هم اول و هم آخر کارست ببینید

بر دامن هستی شما هست غباری

هستی چه بود؟ وین چه غبارست؟ ببینید

بعد از شب تار آمدن روز توان دید

این روز که اندر شب تارست ببینید

گر چشم خدایی بگشایید هم این‌جا

هم محشر و هم روز شمارست، ببینید

شرح سخن اوحدی آسان نتوان گفت

شعرش بهلید، این چه شعارست؟ ببینید

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها