0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۷۴
جمعه 30 بهمن 1394  8:47 AM

نالهٔ بلبل شوریده به جایی برسید

گل به باغ آمد و دردش به دوایی برسید

عمر بلبل چو وفا کرد به دوری بنمرد

تا ز پیوستن گل بوی وفایی برسید

گل چه پیراهن زر دوخته بر داد بباد؟

کز میان غنچهٔ مسکین به قبایی برسید

هر که بر بوی گل و نالهٔ بلبل سحری

در چمن رفت، به برگی و نوایی برسید

طالب گل ز چمن پای مکن، گو: کوتاه

که به دستش ز سر خار جفایی برسید

پی همراهی این قافله بودم عمری

تا به گوش دلم آواز درایی برسید

قصهٔ مور پریشان به سلیمان گفتند

اثر نعمت سلطان به گدایی برسید

آفتابی ز سر منظره بنمود جمال

ذره‌ای در هوس او به هوایی برسید

اوحدی دست به وصلش نرسانید آسان

درد سر برد و به خاک کف پایی برسید

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها