0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۳۲
جمعه 30 بهمن 1394  8:46 AM

سر دردم بر طبیب آسان نبود

گفت: تب داری، غلط کرد، آن نبود

نوش دارو داد و آن سودی نداشت

گل شکر فرمود و آن درمان نبود

بر طبیبم سوز دل پوشیده ماند

ورنه اشک دیده‌ام پنهان نبود

من بکوشیدم که: گویم حال خویش

دل به دست و نطق در فرمان نبود

عشق را هم عاشقی داند که: چیست؟

عشق دانستن چنین آسان نبود

از دلیل این درد را نتوان شناخت

در کتاب این نکته را برهان نبود

گر چه آهم برده بود از چهره رنگ

اشک چشمم کمتر از باران نبود

جان به یاد دوست می‌رفت از تنم

این چنین جان دادنی ارزان نبود

از فراق اندیشه‌ای می‌کرد دل

ورنه، بالله، کم سخن در جان نبود

ای که گفتی: چاره می‌دانم ترا

اوحدی نیز این چنین نادان نبود

چارهٔ من وصل بود، اما چه سود؟

کان ستمگر بر سر پیمان نبود

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها