0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۵۰
جمعه 30 بهمن 1394  8:46 AM

رخت دل بدزدد نهان شود

دلم بر تو زین بد گمان شود

چو زلف تو جستم کمند شد

گر ابروت جویم کمان شود

به وصل تو تعجیل کرد نیست

مبادا کزین پس گران شود

دلت می‌دهم، بوسه‌ای بده

کزان بوسه دل جفت جان شود

وگر نیستت بر من ایمنی

بیارم کسی، تا ضمان شود

نتانم که وصف لبت کنم

گرم موی بر تن زبان شود

سرم پیر شد ور رسم بتو

ز سر بار دیگر جوان شود

نگوید به ترک تو اوحدی

گرش دین و دنیا زیان شود

ازو به نیابی معاملی

که گویی چنین کس چنان شود

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها