0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۶۰
جمعه 30 بهمن 1394  8:39 AM

جهان از باد نوروزی جوان شد

زمین در سایهٔ سنبل نهان شد

قیامت می‌کند بلبل سحرگاه

مگر گل فتنهٔ آخر زمان شد؟

ز رنگ سبزه و شکل ریاحین

زمین گویی به صورت آسمان شد

صبا در طرهٔ شمشاد پیچید

بنفشه خاک پای ارغوان شد

بهار آمد، بیا و توبه بشکن

که در وقتی دگر صوفی توان شد

ز رنگ و بوی گل اطراف بستان

تو پنداری بهشت جاودان شد

ولیکن اوحدی را برگ گل نیست

که او آشفتهٔ روی فلان شد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها