0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۱۳
جمعه 30 بهمن 1394  8:38 AM

زلف را تاب دام و خم برزد

همه کار مرا بهم برزد

دفتر دوستان خود می‌خواند

به سر نام من قلم برزد

صورت ماه را رقم بستر

آنکه این چهره را رقم برزد

آتشی کندرین دل از غم اوست

به سر شعلهای غم برزد

گلبن وصل او به طالع من

سر به سر غنچهٔ ستم برزد

شد ز چشم ترم به خشم، چو دید

لب خشک مرا، که نم برزد

آه کردم ز درد عشقش و گفت:

اوحدی را ببین، که دم برزد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها