0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۳۵
جمعه 30 بهمن 1394  8:37 AM

معشوقه پی وفا نباشد

ور بود، به عهد ما نباشد

هرگز سر کوی خوبرویان

بی‌فتنه و ماجرا نباشد

هر چند که یار ما ختاییست

ما را نظر خطا نباشد

ای با همه طلعت تو نیکو

با طالع ما چرا نباشد؟

دعوی چه کنی بر وی پوشی؟

پوشیدن مه روا نباشد

خوبی که ندید روی او کس

امروز به جز خدا نباشد

عشق تو قضای آسمانیست

کس را گذر از قضا نباشد

من عاشقم و لبت ببوسم

عاشق همه پارسا نباشد

گفتی که: ترا دوا صبوریست

این درد بود، دوا نباشد

آن غم که تو ریختی درین دل

جایی برسد، که جا نباشد

زیر قدمت ببوسم ایرا

بالای تو بی‌بلا نباشد

زر میخواهی ز من، ترا خود

یک بوسهٔ بی‌بها نباشد

زر پر مطلب، که اوحدی را

در دست به جز دعا نباشد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها