0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۲۳
جمعه 30 بهمن 1394  8:36 AM

آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد

صید ندیدم ز بند او، که رها شد

با دگران سرکشی نمود و تکبر

سرکش و بیدادگر به طالع ما شد

رنج که بردیم باد برد و تلف گشت

سعی که کردیم هرزه بود و هبا شد

نوبت آن وصل را که وعده همی داد

هیچ به فرصت نگه کرد و قضا شد

دل ز برم برد و زهره نیست که گویم:

آن دل سرگشته را که برد و کجا شد؟

گر کندم قصد جان دریغ ندارم

کام من آمد چو کام دوست روا شد

با همه جوری دلم نداد که گویم:

اوحدی از هجر او شکسته چرا شد؟

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها