0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۳۶
جمعه 30 بهمن 1394  8:35 AM

اگر گوش بر دشمنانت نباشد

لب من دمی بی‌دهانت نباشد

ترا حسن و مالست و خوبی، ولیکن

چه سودست ازین‌ها؟ چو آنت نباشد

نشینی تو با هر کسی وز کسی من

چو پرسم نشانی، نشانت نباشد

چه نخجیر کندر کمندت نیفتد؟

چه ناچخ که اندر کمانت نباشد؟

نجویم طریقی، نپویم به راهی

که آمد شد کاروانت نباشد

سری را، که پیوسته بر دوش دارم

نخواهم که بر آستانت نباشد

لب خود بنه بر لب من، که سهلست

اگر نام من بر زبانت نباشد

من از غصه صد پی دل خویشتن را

بسوزم، که از بهر جانت نباشد

اگر اوحدی را ز وصل رخ خود

بسودی رسانی، زیانت نباشد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها