0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۲۲
جمعه 30 بهمن 1394  8:34 AM

حدیث آرزومندی قلم دشوار بنویسد

ز بهر آنکه اندک باشد، از بسیار بنویسد

ز کاردوست بسیارست گفتن قصه با دشمن

به کار افتاده گویم: کز میان کار بنویسد

دلیل حرقت این سینهٔ رنجور بنماید

حدیث رقت این دیدهٔ بیدار بنویسد

زمین بوس و سلام و اشتیاق و خدمتم یکسر

بدان ابرو و چشم و قامت و رفتار بنویسد

حکایت ریزه‌ای زین عاشق دلخسته بر گوید

شکایت گونه‌ای زان طرهٔ طرار بنویسد

کند در نامه یاد از عهد و از پیمان و من در پی

نهم زنهار بر جانش، که صد زنهار بنویسد

سیاهی گر نماند در دوات، از خون چشم من

به سرخی آنچه باقی مانده از طومار بنویسد

سخن‌هایی، که دارم از جفای چرخ، بنگارد

ستم‌هایی، که دیدم از فراق یار،بنویسد

ازین بیچارگی شرحی دهد در نامه، کان دلبر

چه برخواند جواب اوحدی ناچار بنویسد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها