0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۸۳
جمعه 30 بهمن 1394  8:29 AM

نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد

کو چو لبت پسته‌ای به قند بر آرد

صید چو آن زلف چون کمند ببیند

پیش رود، سر به آن کمند برآرد

بر چمن و سبزه آفتی مرسادش

باغ، که سروی چنین بلند بر آرد

پیش من آن خاک پر ز لعل، که روزی

گرد خود از نعل آن سمند بر آرد

سینه سپند تو گشت و آتش سودا

تا به کجا بوی این سپند بر آرد؟

بر دل ریشم، شبی که دیده بگرید

خط تو آن را به ریشخند بر آرد

جان مرا چون محبت تو پسندید

گر ندهم، سر به ناپسند برآرد

بیخ که دست غمت به سینه فرو برد

از دل من شاخ پر گزند بر آرد

اوحدی از بند هر دو کون برآید

گر دل او را لبت ز بند برآرد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها